خانه / مهدویت / شبهه ی رهبری کودکانه

شبهه ی رهبری کودکانه

 

نویسنده: سید نذیر یحیی الحسنی مترجمان: ابراهیم خاکپور و سید محمد صالحی

 

امام مهدی (عج) در شرایطی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، عهده دار امر امامت گردید و این امر یکی از موارد اتهام شیعه بوده است، ابن حجر عسقلانی می گوید: «در شریعت مطهر آمده است که ولایت شخص صغیر صحیح نیست. پس این احمق های غافل – یعنی شیعیان – چگونه امامت کودکی پنج ساله و خردسال را جایز می دانند و این کودک چگونه در خردسالی ولایت یافته است؟… الخ». (۱) این شبهه اختصاص به امام مهدی ندارد، بلکه در میان اجدادش نیز کسانی در جوانی و خردسالی عهده دار امامت شده اند، امام جواد (ع) در هشت سالگی و امام هادی (ع) در نه سالگی به امامت رسیده اند. تا وقتی مدعیان علم و فرهنگ باشند که به خاطر این امر بر شیعه خُرده بگیرند، این مسئله تکرار خواهد شد، بنابراین بر آن شدیم تا به این شبهه جواب دهیم. ما می گوییم: شیعه قبل از اعتقاد به چیزی به قرآن مراجعه می کند و ایمان خود را از آن اخذ می کند. قرآن عقاید گذشتگان را که پشتوانه برهانی نداشته باشد و صرفاً از روی تعصب به مذهب یا طایفه ای خاص باشد، نمی پذیرد. در قرآن آمده است که خداوند برای مردم رهبری برگزید که به سن بلوغ نرسیده بود و از همه امامان شیعه نیز کوچک تر بوده است. قرآن درباره یحیی (ع) می گوید: «… و آتیناه الحکم صبِیاً» (۲)، (… ما در کودکی به او نبوت دادیم) و درباره عیسی (ع) می فرماید: «… قالوا کیف نُکَلِّمُ مَن کان فی المهد صَبِیاً × قال اِنّی عَبدُ اللَّهِ آتانی الکتاب وَ جعلنی نَبِیاً» (۳)، (… گفتند: چگونه با خردسالی در گهواره صحبت کنیم؟ گفت: من بنده خدایم و او به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است). رازی منظور از حکم در این آیه را که به یحیی عطا شده نبوت می داند. (۴) زیرا خدای متعال در کودکی عقل او را استحکام بخشیده و آن را به او سفارش فرموده است، چون خداوند یحیی و عیسی (ع) را در خردسالی به پیامبری مبعوث کرد و به آن ها نبوت بخشید. بنابراین، وقتی امامت، و در ادامه نبوت و به اراده الهی باشد، خداوند آن را به هر که بخواهد می دهد و در هر جا بخواهد قرار می دهد. ابوبصیر در شرح این مطلب می گوید: نزد امام صادق (ع) بودم، صحبت از اوصیا به میان آمد و من اسماعیل را نام بردم، امام فرمود: «ای ابا محمد، به خدا قسم این امر در اختیار ما نیست بلکه به اراده خداوند است و او آن ها را یکی پس از دیگری می آورد». (۵) امام صادق (ع) در این خصوص می فرماید: «آیا گمان می کنید ما می توانیم هر کس را که بخواهیم وصی خود قرار دهیم؟ نه به خدا، این عهدی از جانب خدا و پیامبرش است که یکایک معین شده اند تا کار به صاحب الامر برسد». (۶) بنابراین مانعی ندارد که امام جواد یا دیگری، در سن معینی به امامت و رهبری منصوب شوند. شیخ مفید می گوید: کمال عقلانی حجت های الهی با وجود خردسالی آنان تعجب آور نیست. خدای متعال می فرماید: «قالوا کیف نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فی المهدِ صَبِیاً × قال اِنی عبدُاللَّهِ آتَانی االکتاب وَ جَعَلَنی نَبِیاً»، یعنی خداوند از تکلم مسیح (ع) در گهواره خبر می دهد و در قصه یحیی می گوید: «و آتیناه الحکم صبِیاً». شیعه و مخالفان آن ها در این امر هم داستانند که پیامبر، علی را با وجود خردسالی به اسلام دعوت کرد اما کودکان دیگر را دعوت نکرد و نیز همراه حسن و حسین که خردسال بودند به مباهله رفت، حال آن که قبل و بعد از آن دیده نشده که کسی در کنار کودکان مباهله کند. وقتی کار انتخاب حجت های الهی این گونه باشد، اشکال و ایراد این گروه باطل می گردد. (۷) در مورد دیگری می گوید: تقریباً همه مفسران در تفسیر آیه شریفه زیر از سوره یوسف: «وَ شَهِدَ شاهدٌ مِن اهلها اِنْ کانَ قمیصه قُدّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقتْ و هو مِنَ الکاذبین × و اِنْ کان قمیصهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فکَذَبَتْ و هُوَ من الصادقین» گفته اند آن شاهد، نوزادی در گهواره بوده که خداوند او را برای تبرئه یوسف از فحشا و رفع تهمت از او به زبان آورد. (۸) این گونه شبهات در زمان حیات ائمه نیز مطرح بوده است. صفوان بن یحیی می گوید: «چون امام رضا (ع)، امامت حضرت جواد (ع) را مطرح و او را به عنوان امام بعد از خود به مردم معرفی کرد، امام جواد سه سال بیشتر نداشت، به امام گفتم: فدایت شوم، این کودک سه سال بیشتر ندارد، فرمود: «این امر زیانی به او نمی رساند، عیسی (ع) هم وقتی حجت خدا گردید سه ساله بود». (۹) به امام جواد (ع) گفتند: مردم به سبب خردسالی، امامت شما را انکار می کنند. فرمود: چرا به خاطر سن و سال باید این امر را انکار کرد؛ حال آن که خدای متعالی به پیامبرش فرموده است: «قل هذه سبیلی أدعُو الی الله علی بصیرهٍ انا و من اتبعنی»، (بگو این راه من است، من و پیروانم مردم را با بصیرت به سوی خدا دعوت می کنیم)، به خدا قسم در آن زمان کسی غیر از علی پیرو پیامبر نبوده، او نه سال داشت و من هم نه ساله ام. (۱۰) این شبهه که علیه شیعه مطرح بوده با این آیه تقویت شده است که: «و ابتلوا الیِتامی حتّى اذا بَلَغوا االنِکاحَ فَاِنْ آنَسْتُم منهم رُشداً فَادفَعوا اِلیهِم اموالَهُمْ… » (۱۱)، (یتیمان را بیازمایید، وقتی به سن ازدواج برسند، اگر در آنان رشدی یافتید، اموالشان را به آنان بازگردانید… ). شیخ مفید این استدلال را این گونه رد کرده است: این سخن افراد کم اطلاع را به توهّم می اندازد و کسانی را که بصیرتی ندارند دچار شبهه می کند و آن ها را بدون آن که در معنا و باطن آیه و حجیت آیه بیندیشند، شیفته ظاهر آن می کند. آیه ای که اینان به آن استناد می کنند، آیه ای خاص است و به سبب اختصاص، قابل تعمیم نیست. یعنی خداوند متعال راه عذر و بهانه را درباره کمال کسی که امامت را بر او واجب گردانیده و با انتصاب او به پیشوایی، عصمت او را تأیید کرده، بسته است و امامت این دو امام را با برهان قیاسی و دلایل نقلی اثبات کرده است و این امر ایجاب می کند این دو امام را از دایره ایتام که آیه مذکور در شأن آنان نازل شده خارج بدانیم. شیخ آیاتی را که بنا به دلایل عقلی و نقلی و اجماع به موارد خاص و غیر قابل تعمیم اختصاص یافته برشمرده، می گوید: «آن گونه که عقل در مورد آیه شریفه “و الله علی کل شیءٍ قدیر”، (خدا بر هر کاری قادر است) و دو آیه “واُوتِیَت من کل شیءٍ”، (به او همه چیز داده شد) و “فتحنا علیهم اَبوابَ کلَّ شیءٍ”» (درهای همه چیز را برای او گشودیم) ایجاب می کند، دلیل بر عدم عمومیت است و چنان که اجماع مفسران آیه “فَانِکحوا ما طابَ لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع”، (پس با زنانی که مناسب با شما هستند از دو تا و سه تا و چهار تا) را خاص می دانند و پیامبر (ص) از جمع مخاطبان این آیه استثنا شده است». (۱۲) بنابراین از جنه نظری مانعی وجود ندارد که کودکی به واسطه انتخاب الهی و مجهز شدن به علم و معرفت و کمال از جانب او، عهده دار رهبری مسلمین گردد.

مصداق عینی مهدی (عج)

بدیهی است که شیعیان در ایمان به امام مهدی به نصّ و وصایت بسنده نمی کنند بلکه عصمت، طهارت، عدالت، تقوا و اعلم بودن، شرایطی است که باید امام، یعنی کسی که عهده دار رهبری و زعامت امت می شود، دارا باشد، خواه این امام طفل صغیر باشد یا مرد کبیر. در هر حال باید صاحب این اوصاف باشد تا بتواند امامت را بر عهده گیرد. گروهی از اهالی قم از جعفر (ع) سوالاتی پرسیدند تا از آن طریق بر منصب امامت او خط بطلان بکشند. چنین مجلسی برای امام جواد نیز ترتیب دادند و مسائل متعددی مطرح کردند تا شاید امام در جواب بازماند اما او به همه سؤالات جواب داد. وضع برای سایر ائمه نیز به همین ترتیب بود که در خردسالی سؤالات فراوانی از آن ها می پرسیدند که در این باره روایات بسیاری در دست است از جمله این که علی بن ابراهیم می گوید: ابو حنیفه از نزد اباعبدالله (ع) بیرون آمد و ابوالحسن موسی (ع) که نوجوانی بود ایستاده بود، ابوحنیفه از او پرسید: پسر جان، شخص غریب در دیار شما، کجا قضای حاجت می کند؟ موسی (ع) پاسخ داد: «در مساجد و نهرها و زیر درختانی که میوه می ریزد و محل نشستن مردمان و رو به قبله، از بول و غایط اجتناب کن، حالا لباست را بالا بگیرد و هر جا می خواهی قضای حاجت کن». (۱۳) محمد بن مسلم روایت کرده که ابوحنیفه به حضور اباعبدالله (ع) رسید و گفت: پسرت موسی را دیدم نماز می خواند و مردم از برابر او می گذشتند اما وی آن ها را از این کار نهی نمی کرد، ابی عبد الله، موسی را احضار کرد و فرمود: «پسرم، ابو حنیفه می گوید تو نماز می خواندی و مردم از پیش روی تو عبور می کردند و تو آن ها را نهی نکرده ای؟ فرمود: بله پدر جان، آن کسی که من برای او نماز می گزاردم از آن ها به من نزدیک تر بود. چون خداوند می فرماید: « و نحنُ اَقْرَبُ إالیه مِن حبل الورید». (۱۴) راوی می گوید: ابی عبدالله او را به سینه چسباند و فرمود: پسرم، ای گنجینه اسرار، پدر و مادرم فدایت». (۱۵) امام جواد (ع) نیز این توانایی خود را زمانی نشان داد که مأمون تصمیم گرفت دخترش ام الفضل را به ازدواج او درآورد، خانواده مأمون دور او را گرفتند و گفتند: یا امیرالمؤمنین، تو را به خدا، این خلافت را که در اختیار ماست از خاندان ما خارج نکن و این لباس عزت را که بر تن داریم از ما نگیر، تو می دانی که رابطه ما و آل علی درگذشته و حال چگونه بوده و هست. مأمون گفت: ساکت باشید، به خدا من حرف هیچ یک از شما را درباره او نمی پذیرم. گفتند: یا امیرالمؤمنین، آیا می خواهی دختر و نور چشمت را به ازدواج کودکی درآوری که از دین خدا اطلاعی ندارد و حلال و حرام و واجب و متسحب دین را نمی شناسد؟ این ابوجعفر نه ساله است، اگر صبر کنی تا ادب و قرآن بیاموزد و حلال و حرام را بشناسد، بهتر است. مأمون گفت: او به خدا و رسولش و سنت و احکام دین از شما داناتر است و کتاب خدا را از شما بهتر و بیشتر خوانده است و به محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و ظاهر و باطن و خاص و عام و تنزیل و تأویل آن از شما داناترست. شما از او سؤالی کنید، اگر کار آن گونه باشد که شما می گویید من نظر شما را می پذیرم و اگر نظر من درباره او درست باشد، خواهم دانست که این مرد از شما شایسته تر است. آن ها از نزد مأمون رفتند و در پی یحیی بن اکثم که قاضی القضاه مأمون بود فرستادند و او را به این کار واداشتند. وقتی امام جواد و یحیی بن اکثم به حضور مأمون آمدند، بنی عباس خاضر در مجلس گفتند: یا امیرالمؤمنین، اگر اجازه می دهی، قاضی از او سوال کند. مأمون گفت: ای یحیی، از ابوجعفر درباره فقه سؤال کن تا ببینم چقدر از آن اطلاع دارد یحیی پرسید: ای ابوجعفر خدا به تو خیر دهد، نظرت درباره مُحرِمی که صیدی را بکشد چیست؟ ابوجعفر گفت: «صید را در محدوده حرم کشته یا خارج از آن؟ به حُکم صید عالم بوده یا جاهل؟ کشتن صید عمداً بوده یا به سهو و خطا؟ محرم، بنده بوده یا آزاد؟ صغیر بوده یا کبیر؟ بار اول بوده یا قبلاً نیز چنین کاری کرده است؟ شکار، پرنده بوده یا نه؟ اگر پرنده بوده، کوچک بوده یا بزرگ؟ صیاد در شکار خود مُصّر بوده یا پشیمان؟ صید در شب و در لانه بوده و یا در روز و برابر چشم دیگران؟ صیاد، محرم حج بوده یا عمره؟» ابن اکثم مبهوت ماند، مأمون رو به خانواده اش کرد و گفت: «آیا کسی از شما می تواند به این سؤالات جواب دهد؟ سپس گفت: وای بر شما، آیا نمی دانید اهل این خاندان با سایر مردم فرق دارند؟ آیا نمی دانید که رسول خدا (ص) با حسن و حسین (ع) که خردسال بودند بیعت کرد اما با کودکان یگر بیعت نکرد؟ آیا نمی دانید، پدرشان علی در نه سالگی به رسول خدا (ص) ایمان آورد و خدا و رسولش ایمان او را پذیرفتند و ایمان اطفال دیگر را نپذیرفتند؟ و رسول خدا (ص) طفلی دیگر غیر از علی را به اسلام دعوت نکرد؟ آیا نمی دانید آن ها، ذریّه یکدیگرند و اول و اخرشان با هم فرقی ندارند؟». (۱۶) علاوه بر این ها، ماجراهای دیگری نیز هست که در کتب حدیث فراوان آمده و گواه احاطه علمی و معجزات آن هاست. آخرین این گونه شواهد توقیعات صادره از سوی امام مهدی (عج) است که قبلاً به آن ها اشاره کردیم و هیچ کس با عصمت و وصایت علم غیب، که ائمه به خودشان نسبت داده اند، مخالفتی ندارد. این امر ما را بر آن می دارد تا با قاطعیت بگوییم اهل این خاندان پدر و پسر و از نسل یکدیگرند و هر امامی علوم را از پدران خود و آن ها از پیامبر (ص) به ارث برده اند.پی نوشت ها :

۱- الصواعق المحرقه علی اهل الرفض و اضلال و الزندقه، ص ۱۶۶ . ۲- مریم، ۱۲ . ۳- مریم، ۲۹ – ۳۰ . ۴- تفسیر الکبیر یا مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص ۱۶۴ . ۵- اصول کافی، ج۱، ص ۳۳۷، حدیث ۱ . ۶- همان، ج۱، ص ۳۳۷، حدیث۲ . ۷- الفصول المختاره، ص ۳۱۶ . ۸- همان، ص ۲۷۵ . ۹- اصول کافی، ج۱، ص ۳۸۲، حدیث ۱۰ . ۱۰- همان، ج۱، ص ۴۴۷، حدیث ۸ . ۱۱- النساء، ۶ . ۱۲- الفصول المختاره، ص ۱۵۰-۱۵۱ . ۱۳- تهذیب الاحکام، ج۱، ص ۳۰ . ۱۴- ق، ۱۶ . ۱۵- اصول کافی، ج۳، ص ۲۹۷ . ۱۶- تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ص ۳۳۱ .

منبع :الحسنی، سید نذیر یحیی، ۱۳۸۹،مصلح جهانی، ابراهیم خاکپور و سید محمد صالحی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول.

درباره باهره سلطانی

همچنین ببینید

اظهار نظر اندیشمندان غیر مسلمان در مورد شخصیت قیام امام حسین (علیه السلام)

گیبون (مورخ مشهور انگلیسی):«با آن که مدتی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *